
بزن بر آتش این قلب بی سامان
پریشان مانده ام با درد بی درمان
شدم حیران شبیه خانه ای از هر طرف ویران
از این دلتنگی و رویایی بی پایان
هر جای جهان بروم بعد از بی تابم
برگرد و بیا تومرا یه لحظه دریابم
بی پرده بگویم که تمام جان منی
این حالت در هم من بوی جنون دارد
ابر دل غمگینم بی وقفه میبارد
هر چه بشود تو بدان که مهربان منی
چگونه سنگ میزنی دلی که مانده پای تو
بیا صدا بزن مرا که مانده دل دچار تو
قسم به بغض در گلو دگر نمانده آرزو
ببین که این کرانه را دویده ام به جستجو