
غم انگاری از من دست برنمیداره
من چیزی جز آرامش نخواستم دنیا نمیذاره
من تو شادترین روزمم غمگینم
چشم به راه مرگم میشینم
شاید بشه خوشی ببینم
حس پوچی حس مبهم همه دنیامو گرفته
این همه دویدم و باز رسیدم اول قصه
نه امیدی توی قلبم نه یه شوقی توی لفظم
تو حصار ظلم تلخم من یه عمریه که حبسم
هر جا که میگفتم این آخر خطه
دنیا بهم فهموند که درد بی حده
هر جا که میگفتم بدتر نه نمیشه
یه زخمی میخوردم بدتر از همیشه
من تو شادترین روزمم غمگینم
چشم به راه مرگم میشینم
شاید بشه خوشی ببینم