
با شکوفهای رسیدی
تو دلم آروم وزیدی
خنکای عطر موتو
توی خاطرم دمیدی
سایه بود و نیمکت و پارک
عطش و هوای نمناک
من و تو، تو ظهر تابستون
بیهوا بیغم و بیباک
باد پاییزی که اومد
رو لبات بهونه اومد
تو رسیدی به دو راهی
عشقو بردی به تباهی
کافه و دود و ترانه
خاطرات عاشقانه
آه یخ زده رو شیشه
من و حسرت همیشه
چهار فصل سرنوشتم
قصهمو با تو نوشتم
تو شدی بهانه من
شعر جاودانه من